حضور یونانیان در ایران
+0 به یه ن
در کمتر از ده سال اسکندر و سپاهیانش نظام شاهنشاهی را برانداختند و یک دیوانسالاری بینالمللی را از بین بردند که بیش از ۲۰۰ سال فعال بود. سوزاندن کاخهای شاهی در تخت جمشید نشانگر پایان یک دوره تاریخی و آغاز عصری جدید بود. ما هیچ مدرکی از چگونگی احساس و بهت و حیرت ایرانیان در هنگامی که ساختار شاهنشاهی هخامنشی فروریخت، در دست نداریم. مردمی که اربابان جهان بودند، یک شبه تحت فرمان امیران بیگانه درآمدند. تنها میتوان سردرگمی و اغتشاش و پریشانی عمیق در تاروپود سپاه ایران، ناشی از سقوط کاخ شاهی و ظهور ناگهانی یونانیان به عنوان اربابان جدید در قلب ایران را تصور کرد. انعکاس ضعیفی از بی میلی مردم و خشم روحانیان در ادبیات پهلوی زردشتی دیده میشود، که اسکندر ملعون (گجستک) را به عنوان ویرانگر آتشکدهها، سوزانندهٔ کتب مقدس و قاتل مجوسان به تصویر میکشد. تبلیغات اوایل دوره ساسانی، اسکندر را به صورت نابودکننده یکپارچگی و قدرت ایران، بنیانگذار نظام ملوک الطوایفی (کدگ خوودایی Kadag-xwadayih) و مسئول بسیاری از پریشانیها برای ایران به تصویر میکشد. هر چند اربابان جدید از طریق دورههای طولانی ارتباطات، جنگها، تجارتها و سفر، با ایرانیان آشنایی داشتند، اما از لحاظ نژادی، با هم متفاوت بودند، به زبانی ایرانی صحبت نمیکردند، دین دیگری داشتند و دولت از نظر آنان معنای متفاوتی داشت. اما یونانیان برخلاف مهاجمان بربر شمال شرقی، دارای فرهنگی درخشان و صرف نظر از نظام دولتی دارای فنون پیشرفتهٔ نظامی، هنری و معماری بودند که ایرانیان خالی از اغراض به بسیاری از وجوه آن غبطه میخوردند. تأثیرات یونانی بسیار وسیع بود. این تأثیرات در آثار مربوط به دورهٔ یونانی مآبی در ایران از ابتدای دوره سلوکی تا پایان دورهٔ اشکانی و کمی فراتر از آن دیده میشود. اما این تأثیرات در ایران نتایجی متفاوت با نتایج حاصله در آسیای صغیر، روسیه و مصر داشت. یونانی مآبی در این کشورها به شکوفایی کامل رسید اما در ایران تنها به صورت یک تأثیر باقی ماند البته تأثیری قوی. به بیان دیگر ایران هویت اصلی خود را از دست نداد و ویژگیهای فرهنگی خاصه دین خود را فراموش نکرد و به کناری ننهاد. این تأثیرات به تدریج از سمت غرب به کناری زده شد و در یک خودبیانگری، جلوه نمود، که در ملیگرایی مغرورانه ساسانیان و انحصارطلبی روحانیون زرتشتی به اوج خود رسید. اسکندر شهرهایی را با نام اسکندریه تأسیس کرد یا به اسکندریه تغییر نام داد. سلوکیان و شاهان یونانی-بلخی شهرهای یونانی دیگری بوجود آوردند که از شمال غربی هند و سواحل آمو دریا تا آسیای صغیر گستردگی داشت. شهرهایی که سلوکیان و مقدونیان در آنها زندگی میکردند، شهرهایی خودمختار (پولیس) بودند و شورا و مجالس، استحکامات دفاعی نظامی، بودجه، دین و مراکز ورزشی خاص خود را داشتند. بعضی از شهرهای ایرانی حالتی شبیه پولیس داشتند و به آنها پولی تئوما میگفتند. با از بین رفتن تشکیلات هخامنشی، پولیسها به نمونهٔ مناطق شهری تبدیل شدند و نخبگان ایرانی را به سمت خود جذب کردند. از پولیسها بود که فرهنگ یونانی پا گرفت و زبان یونانی تأثیرات خود را اعمال کرد. در طی چند دهه طبقات عالی جامعه ایرانی بسیاری از رسوم و رویههای یونانی را پذیرفتند؛ بنابراین، هنگامی که اولین شاه اشکانی به قدرت رسید، سکه اش را به پیروی از مدلهای سلوکی و افسانههای یونانی چون افسانهٔ «شاه هیکناپسسس الیمایی» حدود۱۶۲ قبل از میلاد و «شاه هیسپائوسینس خاراکن» حدود ۱۲۵ ق. م ضرب کرد. در سال ۱۴۱ ق. م مهرداد اول لقب «دوستدار یونان» را برای خود برگزید، تا بدین وسیله ساکنان یونانی قلمروهای تازه فتح شده را خشنود و راضی کند. این لقب تا پایان دورهٔ اشکانی بر روی سکهها ضرب میشد. بر روی دیگر سکههای مهرداد، به تقلید از شاهان سلوکی که خود را دارای مقام الوهیت میدانستند، خود را در سکههایشان «تئوپاتروس» یعنی «از نسل خدایان» نام نهاد